آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
پيوندها
نويسندگان
نم نم باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ نشانی "خانه ی دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پر های صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر به در می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی : کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ،جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟" شعری از سهراب سپهری نظرات شما عزیزان:
از مطالبتون زیاد خوشم نیومد مورد دلخواه من نیست شایدبلد نیستید اخی اگه وقت کردم بهتون این افتخار میدم
یادتون بدم چهار شنبه 13 / 9 / 1391برچسب:, :: 21:35 :: نويسنده : محیا .مبینا و آریانا
![]() ![]() |